یادداشت مریم رحمانی | هویت مجازی جوانان ، ضرب آهنگی که به گوش نمی رسد

آنچه در این یادداشت می خوانید، تنها تلنگری برای شنیدن ضرب آهنگ هویت به سخره گرفته شده جوان ایرانی در فضای مجازی می باشد.

به گزارش نبأپرس ، مریم رحمانی، این روزها وارد هر محفل و مجلسی که می شویم افراد زیادی را می بینیم گوشی به دست و در خلوت خود پست های انتشار یافته در  صفحه های مجازی را رصد می کنند.

در این بین تنها شاید افراد سالخورده مستثنی باشند که معمولا معترضین اصلی این معضل اجتماعی هستند و گاهی برخی از والدین و بزرگترها را میبینیم که هنگام دورهمی های آخر هفته یک سبد جلو در گذاشته و برای اینکه یک روز خوبی را در کنار همدیگر داشته باشند خواستار قراردادن گوشی درون آن می شوند.

 

چندی گذشته در لابه لای کارهای روزمره به شبکه های اجتماعی ازجمله تلگرام سری زدم که بایک نگاه تحسین و با یک نگاه دیگر تاسف خوردم.

هنوز مدتی از تشییع پیکر شهید پرافتخار مدافع حرم نگذشته بود که با مراجعه به یکی از پست ها، وداع آخرشهید محسن حججی با علی آقا را دیدم؛ با تمام هیجان علی آقا را بالا و پایین می انداخت و می گفت:"بابا من دیگه باید برم" و علی آقا که غش غش از ته دل می خندید، معصومانه با پدر وداع می کرد؛ همینطور که اشک از گونه هایم جاری شده بود در فکر فرو رفتم و با خود گفتم چطور می شود یک جوان اینگونه بی پروا و با این همه عشق کودک خردسال خود را رها کند و برود و آن رشادت ماندگار در تاریخ را رقم بزند و ناخودآگاه این سوال در ذهنم نقش می بندد که آیا حججی ها در پر قو بزرگ شده اند؟

آیا امتیاز بیشتری ازبقیه افراد جامعه گرفته اند؟

آیا امکانات تحصیلی آنچنانی داشته اند؟

وتوجیهاتی که امروز برخی از جوانان برای به خطا رفتن هایشان برزبان می آورند.

پست دیگری را باز می کنم و از شرم و خجالت سرم را پایین می اندازم؛ خالکوبی هایی بر تن جوانی که نه تنها هیچ نشانی ازمردانگی و شهامت ندارد بله بدنبال فالورهای بیشتر و برای به تصویر کشیدن حقارت های خود بر اندامش نقش داده است.

همچنان به جستجوی بیشتری در شبکه های اجتماعی ادامه می دهم و صفحه دیگری را باز می کنم و با فیلمی ازخوابگاه سربازان مواجه می شوم؛4 سرباز در این فیلم چند دقیقه ای در حال به سخره کشیدن هویت خود هستد؛یکی ازآنها لوله بخاری را بعنوان میکروفن بلند کرده است آن دیگری جارو دستی را بعنوان ویالون در دست گرفته بود و دیگری بخاری برقی را بعنوان سنتور انتخاب می کند و فرد دیگر چادری بر سر کرده است و با صداگذاری خواننده آن طرف آبی لبخوانی می کنند و می نوازند و می رقصند.

آنچه خیلی تاسف برانگیز است اینکه زیراین  پست با افتخار نوشته شده بود "وای نگاه سربازامون....عالیه حتما ببینید" بر این باور بودم که بی شک دستی بر مدیریت اینگونه پستهای بی ارزش که منشا آن همان دستان غربی است دخیل می باشد؛ همان دستانی که همواره جوانان باهوش و مستعد ایران زمین را نمیتوانند با کوردلی شان ببینند و در انتشاراینگونه پست های بی ارزش قطعا نقش بسزایی دارند!!!

و همینطور بدنبال یک پست مناسب بودم که با نوشته "امام حسین علیه السلام راضی نیست شما عزاداری کنی" مواجه شدم ؛آن را هم باز کردم و دیدم دو دختر جوان با موهای بلند و بلوند و با آرایش غلیظ نطق می کنند و می گویند عزادار کی بودی تو....!!

برای خود چای می ریزم و در کنار پنجره رو به حیاط به باغچه خیره میشوم؛ کنار درخت" به" علف های هرز جدیدی را می بینم؛ بی درنگ به حیاط رفته و هرچه سریعتر و قبل از آنکه آفتی متوجه محصولات پربار درخت "به" شود آنها را از حوالی درخت جدا میکنم.

براستی معقوله فضای مجازی چیست؟ آیا در ماهیت خود فضایی نامناسب است یا اینکه ما در نحوه استفاده از آن دچار توهم و سردرگمی شده ایم؛ آیا اینگونه نیست که در کنار جوانان ایران زمین ما نیزعلف های هرزه ای هر روزه در حال رشد هستند که می بایست هر چه سریعتر آنها را جدا کرد!! و با خود تمامی این موارد را مرور می کنم و چندین سوال دیگر در ذهنم نقش می بندد.

آیا با مراجعه به فضای مجازی از هر10 پستی که باز می شود، می توان اطمینان داشته باشیم که پست ها حتی در کانال های آموزشی مفید و موثر بوده و نهادینه و بازبینی شده باشد؟

آیا صحت و سقم اخبار منتشر شده در فضای مجازی مورد بررسی قرار می گیرد چرا که ظاهرا این فضاها در اولویت بازدید افراد جامعه قرار گرفته است؛ بنابراین بسیار دیده می شود که اکثر افراد حاضر در فضای مجازی خصوصا تلگرام با هر خبر که مواجه می شوند بدون لحظه ای تفکر و با یک اشاره آن را منتشر می کنند که در این میان خواسته یا ناخواسته یا با آبروی یک انسان بازی می شود یا با نشر آن مطلب، آموزش غلطی از این راه مخابره می شود...!

خیلی از جوانان با ارزش و مستعد ما در گوشه و کنار این مرز و بوم ناشناخته مانده اند به عنوان مثال یادی می کنم از "شعرانی" همان سرباز معلمی که در یکی از روستاهای محروم و در دورترین نقطه منطقه بردخون از توابع شهرستان "دیر" در جایی که تنها 35 نفر جمعیت داشت، از طریق وبلاگ شخصی خود توانسته بود 3 دانش آموز این منطقه و کلاسش را به دنیا معرفی کند.

سوال تامل برانگیز دیگر این است آیا ما جوانان باارزش و با استعداد همچون شعرانی در کشورمان کم داریم ؟ جوانان نخبه ،ورزشکار، مهندس ، دکتر، کارآفرین ، دانشمند ، موسیقی دان و هنرمند بسیاری در کشور وجود دارند وچگونه است که داستان موفقیت آنها بعنوان الگویی مناسب برای دیگر جوانان در فضاهای مجازی از جمله تلگرام دست به دست نمی شود؟!!!

به قول فرمایشات مقام معظم رهبری ، خطر تهاجم فرهنگی از 20 سال گذشته تاکنون متوجه جوانان ما بوده است و ایشان مکررا به مسئولان ذیربط حساسیت  این موضوع را تاکید داشته اند؛ و سوال آخر اینکه آیا نهادهای ذیربط به تناسب هجمه های فرهنگی فضاهای مجازی، اقدام به تولید محتوا و پست هایی متناسب باارزش های زندگی ایرانی اسلامی داشته اند؛ اگر اینگونه است پس چطور بازده آن در فضای مجازی کمتر به چشم می خورد؟!

همه می دانیم از زمانی که کودکی قدرت بیان پیدا می کند با دست زدن به کبریت، بزرگترها به او کلمه جیزه را یاد می دهند و کودک با یادآوری این کلمه متوجه خطر این شی در کنار فواید زیاد آن می شود؛ حال چگونه است که با این عقل سلیمی که داریم، کبریت فضای مجازی را نشناختیم و از خطرات ناشی از آن در کنار فوایدی که می تواند داشته باشد، غافل مانده ایم.

آنچه که در این یادداشت به آن اشاره کردم تنها تلنگری برای شنیدن ضرب آهنگ هویت به سخره گرفته شده جوان ایرانی در فضای مجازی می باشد و ای کاش تا قبل از اینکه دیر شود مدیریت زمان را بدست بگیریم و برای سامان دادن به آن کاری کنیم.

بنابراین کمی تامل، تفکر و تلاش لازم است تا علاوه بر وقت وهزینه که در این بین اتلاف میشود، مراقب فرصت های طلایی نیروی جوان کشورمان باشیم و همه دست در دست هم و با سیاست و برنامه ریزی منسجم بتوانیم از فضای مجازی به عنوان یک فرصت پیش رو، برای رسیدن به اهداف والای یک زندگی ایده آل با حفظ ارزش های ایرانی اسلامی بهره مند شویم.

انتهای پیام/

 

این مقاله را به اشتراک بگذارید

لینک خبر:



ارسال نظر

فیلدهای اجباری را تکمیل نمایید

اشتراک در خبرنامه

مشترک خبرنامه شوید

Top