از روایتهای ساختهشده تا واقعیتهای دیدهشده

ناآرامیهای دیماه ۱۴۰۴، صحنه یکی از پیچیدهترین جنگهای روایت علیه ایران بود؛ جنگی که با ادعاهای گسترده، تصاویر احساسی و پروژههای کشتهسازی تلاش کرد تصویری از گسست اجتماعی ارائه دهد. اما تنها چند هفته بعد، حضور گسترده مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ و اعلام حمایت از جمهوری اسلامی ایران و سید علی خامنهای، روایتی متفاوت را به نمایش گذاشت؛ روایتی که نشان داد داور نهایی، نه رسانهها، بلکه مردمی هستند که در میدان واقعی تصمیم میگیرند.
به گزارش نبأپرس، رضا تقی پور کارشناس و تحلیلگر سیاسی، نوشت: تحولات دیماه ۱۴۰۴ را باید نه صرفاً بهعنوان مجموعهای از ناآرامیهای خیابانی، بلکه بهعنوان یکی از پیچیدهترین صحنههای تقابل روایتها در تاریخ معاصر ایران تحلیل کرد؛ صحنهای که در آن، واقعیتهای کف خیابان با روایتهای ساختهشده در هزاران کیلومتر دورتر در هم آمیخت و آنچه بیش از هر چیز اهمیت یافت، نه فقط آنچه رخ داد، بلکه آنچه «گفته شد» و «باورانده شد» بود. در این میان، یکی از مهمترین ابزارهایی که توسط جریانهای معاند بهکار گرفته شد، پروژهای بود که بعدها با عنوان «کشتهسازی» مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت؛ پروژهای که هدف آن، ایجاد شوک روانی، تحریک احساسات عمومی و القای تصویری از یک بحران فراگیر بود.
در روزهای ابتدایی ناآرامیها، حجم گستردهای از اسامی، تصاویر و روایتها در فضای مجازی منتشر شد که هر یک مدعی معرفی قربانیان اغتشاشات بودند. این روایتها با سرعتی بیسابقه بازنشر میشدند و بهگونهای طراحی شده بودند که مخاطب را در برابر یک واقعیت قطعی قرار دهند. اما با گذشت زمان، تناقضهایی آشکار شد که بسیاری از این ادعاها را با تردید جدی مواجه کرد. در مواردی، افرادی که بهعنوان کشته معرفی شده بودند، در ویدئوهایی ظاهر شدند و زنده بودن خود را اعلام کردند. در موارد دیگر، خانوادهها علت فوت عزیزانشان را حوادثی غیرمرتبط با اغتشاشات عنوان کردند. این تناقضها، پرسشهای مهمی را در ذهن افکار عمومی ایجاد کرد: چرا باید برای اثبات یک روایت، به استفاده از اطلاعات نادرست متوسل شد؟ اگر واقعیت بهاندازه کافی گویاست، چه نیازی به افزودن عناصر غیرواقعی وجود دارد؟
در سوی دیگر این تحولات، واقعیتی تلخ و کمتر روایتشده نیز وجود داشت و آن، شهادت نیروهایی بود که در جریان اغتشاشات هدف خشونت قرار گرفتند. نیروهای انتظامی، بسیجی و مدافعان امنیت، در شرایطی که وظیفه حفظ نظم و امنیت عمومی را بر عهده داشتند، با حملات مستقیم مواجه شدند. برخی از آنان با سلاح سرد و برخی در جریان درگیریهای خیابانی جان خود را از دست دادند. روایت زندگی این افراد، روایت انسانهایی بود که بسیاریشان جوان بودند، خانواده داشتند و آیندهای پیش رو، اما در مسیری قرار گرفتند که پایان آن، شهادت بود. خانوادههای آنان، در حالی که با فقدان عزیزانشان مواجه بودند، از انگیزه فرزندان خود برای دفاع از امنیت مردم سخن گفتند؛ امنیتی که اغلب تا زمانی که به خطر نیفتد، کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
همزمان با این درگیریها، موجی از تخریب نیز بخشهایی از شهرها را دربر گرفت. مساجد، مدارس، بانکها، ایستگاههای حملونقل عمومی و حتی آمبولانسها از جمله اماکنی بودند که آسیب دیدند. این تخریبها، صرفاً خسارات فیزیکی نبودند، بلکه نشانهای از شرایطی بودند که در آن، مرز میان اعتراض و آشوب از بین رفته بود. مسجد، بهعنوان نماد معنویت و اجتماع، مدرسه بهعنوان محل آموزش نسل آینده و آمبولانس بهعنوان وسیله نجات جان انسانها، همگی بخشی از زیرساختهای اجتماعی هستند و آسیب دیدن آنها، بهمعنای آسیب دیدن کل جامعه است. این صحنهها، برای بسیاری از مردم، نگرانکننده بود و این نگرانی، بهتدریج به عاملی برای فاصله گرفتن آنان از فضای خشونت تبدیل شد.
در چنین فضایی، زمان بهعنوان یک عامل تعیینکننده وارد عمل شد. با فروکش کردن ناآرامیها، فرصتی برای بازنگری و تأمل فراهم شد. مردم، آنچه را دیده بودند با آنچه شنیده بودند مقایسه کردند. تجربه زیسته آنان، معیار اصلی قضاوتشان شد. در این میان، یکی از مهمترین صحنههایی که بهعنوان نشانهای از این قضاوت عمومی تلقی شد، حضور گسترده مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ بود. این حضور، تنها یک مراسم سالگرد نبود، بلکه از نگاه بسیاری از تحلیلگران، نوعی اعلام موضع اجتماعی بود؛ حضوری که نشان میداد بخش قابل توجهی از جامعه، مسیر خود را از مسیر خشونت جدا میدانند.
خیابانهایی که در دیماه صحنه التهاب بودند، در بهمنماه صحنه حضور جمعیتی شدند که با پرچمهای ایران، شعارها و تصاویر، در این مراسم شرکت کردند. برای بسیاری از شرکتکنندگان، این حضور معانی مختلفی داشت. برخی آن را دفاع از ثبات کشور میدانستند، برخی نشانه قدردانی از امنیت موجود و برخی نیز آن را تجدید بیعت با آرمانهای انقلاب تلقی میکردند. در این میان، حمایت از سید علی خامنهای نیز بهعنوان یکی از محورهای اصلی شعارها مطرح بود؛ شعاری که از نگاه حامیان، نشانه استمرار پیوند میان رهبری و بدنه اجتماعی نظام بود.
این حضور گسترده، در تقابل آشکار با تصویری قرار داشت که رسانههای معاند در ماههای قبل ترسیم کرده بودند. آنان تلاش کرده بودند فضایی را به تصویر بکشند که در آن، شکاف میان مردم و حاکمیت غیرقابل ترمیم است. اما تصاویر راهپیمایی، واقعیتی دیگر را نشان داد؛ واقعیتی که بیانگر پیچیدگی جامعه ایران و وجود طیفهای مختلف دیدگاهها بود. این حضور، بهعنوان یکی از مهمترین پشتوانههای اجتماعی برای جمهوری اسلامی ایران تلقی شد و از سوی مسئولان و حامیان نظام، پاسخی روشن به تلاشهایی دانسته شد که در ماههای قبل برای تضعیف مشروعیت آن صورت گرفته بود.
تحلیل این تحولات نشان میدهد که جامعه ایران، جامعهای ایستا و تکبعدی نیست، بلکه جامعهای پویا با ظرفیتهای بالای بازسازی و بازتعریف خود است. ناآرامیهای دیماه، هرچند بخشی از این جامعه را درگیر کرد، اما راهپیمایی بهمنماه نشان داد که بخش دیگری از جامعه نیز آماده حضور در صحنه برای اعلام موضع خود است. این دو صحنه، در کنار هم، تصویری کاملتر از واقعیت اجتماعی ایران ارائه میدهند؛ واقعیتی که نه میتوان آن را صرفاً در تصاویر آشوب خلاصه کرد و نه تنها در تصاویر راهپیمایی.
آنچه در نهایت باقی میماند، این حقیقت است که افکار عمومی، مهمترین میدان تعیینکننده است. نه روایتهای ساختهشده در رسانهها و نه تحلیلهای سیاسی، هیچیک بهتنهایی نمیتوانند جایگزین تجربه مستقیم مردم شوند. مردم، با حضور خود، با سکوت خود و با انتخابهای خود، مسیر آینده را مشخص میکنند. دیماه و بهمنماه ۱۴۰۴، دو نقطه متفاوت در یک مسیر بودند؛ مسیری که نشان داد جامعه ایران، در مواجهه با بحران، نهتنها دچار فروپاشی نشد، بلکه با حضور بخش قابل توجهی از مردم در صحنه، نوعی بازتعریف از انسجام اجتماعی را به نمایش گذاشت.
شاید مهمترین نتیجه این تحولات، درسی باشد درباره اهمیت روایت صادقانه. زیرا در نهایت، این واقعیت است که باقی میماند و این مردم هستند که تصمیم میگیرند کدام روایت را باور کنند و کدام مسیر را ادامه دهند.
انتهای پیام/
لینک خبر: